محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
260
خلاصة الحكمة ( فارسى )
مىرسد [ و ] محلّ سقايتِ « 1 » آن ، از خارج به سوى داخل است ؛ براى آن كه جذب نمايد قلب نزد تمدّد آن ، غذا را ، پس برنگردد نزد انبساط . و اغشيهء آن ، صلبترينِ اغشيه است . و از اين وريد ، نزد محاذات قلب ، سه عرق به هم مىرسند و [ قسم اوّل ] مىآيند به سوى ريه از جانب « منبت شرائين » ى كه قريب به ايسر قلباند [ و ] [ برگشتهاند ] به سوى تجويف ريه . و اين ، صاحب دو غشاء و دو طبقه است و از اين جهت اين را « وريد شريانى » نامند . و اين ، براى چند منفعت است : منفعت اوّل آن كه تا ترشّح نمايد از آن ، خونِ در غايتِ رقّت [ كه ] مشابه جوهر ريه [ باشد ] ؛ زيرا كه اين خون ، قريب العهد است به قلب و [ هنوز ] نيافته است نضجى كه منصب گشته است در شريان وريدى . منفعت دوم آن كه تا نضج يابد در آن خون ، نضجى كامل . امّا قسم دوم - از آن اقسام ثلاثه - احاطه مىنمايد دور قلب [ را ] پس مُنبَثّ و منتشر [ در ] داخل آن مىگردند - براى افادهء تغذيهء آن - نزد چيزى كه قريب است كه وريد اجوف ، غوص « 2 » داخل قلب نمايد از جانب اذن ايمن آن . قسم سوم : ميل مىنمايد در خصوص انسان به سوى جانب چپ ، پس متوجّه فقرهء پنجم مىگردد از فقرات صدر و تكيه بر آن نموده [ و ] متفرّق مىگردد در اضلاع ثمانيهء سُفلى و اعضايى كه قريباند به آنها از عضل و غير آن . مطلع سوم در تشريح قسم اعظم از قسم عرق صاعد بدان كه قسم اعظم از آن منقسم مىگردد به دو جزء - به حسب دو گوشِ قلب - . يكى اصغر و دوم ، اكبر . اصغر آن هر دو : عرقِ كبير است از عروق قلب . و آن ، عرقى است كه منقسم مىگردد نزد گوش راستِ قلب به سه قسم . امّا نافذ اجوف ، بعد از اجزاء ثلاثه ، چون تجاوز از ناحيهء قلب نمايد ، بالا مىرود و متفرّق
--> ( 1 ) . الف : سقاقت ، ب : سقاف . ( 2 ) . الف و ب : عوض .